كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )
293
زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )
واگذار نموده نخواهم داد تا اينكه آن را براى من با پيروزى به اتمام رساند يا اينكه در اين راه نابودم گرداند » . 3 او از زائرين خواست تا يك راهنماى محلى پيدا كنند كه آنها را به محدوده مقدس ( حرام ) راهنمائى نمايد ، جائى كه جنگيدن در آنجا حرام بود . آنها در حال ورود به يك مراسم روحانى بودند ، پس او از تمامى زائرين خواست كه گناهان خود را برجاى گذارده و براى خود طلب بخشش ( استغفار ) نمايند ، و بگويند : « ما از خداوند طلب بخشش داريم و به سوى او توبه مىكنيم » . 4 سپس دستور داد تا كاروان به آنان خواست كه شتران را طورى برانند كه ايجاد گرد و خاك بنمايند و بدين وسيله به خالد بن وليد بفهمانند كه از منطقه خطر دور شدهاند . رؤياى محمد ( ص ) احتمالا اين تصور را براى او ايجاد نموده بود كه قريش با در فشار قرار گرفتن اجازه ورود به شهر را به آنان خواهد داد ، ولى سپاه خالد نشان داد كه آنها آماده كشتن عدهاى زائر بىاسلحه هستند ، نه دادن اجازه ورود به كعبه . طبق روال هميشگى ، او به طرز معجزهآسائى به حوادث اجازه مىداد كه پيش بيايند و سپس خود را به بهترين وجه با آنها تطبيق مىداد ، بدون آنكه نقشه از پيش طراحى شدهاى داشته باشد . وقتى كاروان به حديبيه رسيد ، شتر پيامبر ( قسوه ) به زانو نشسته و از جا حركت ننمود . كارى كه قبلا هم با آن آشنا بود . زائران به دور شتر حلقه زده و به روش معمول فرياد مىزدند « هال - هال » ، ولى قسوه قصد حركت نداشت و از سرسختى او كلافه شده بودند . اما محمد ( ص ) آنان را آرام كرد و چنين گفت : « همان خدائى كه فيل حبشيان را در سال عام الفيل در مقابل كعبه به زانو نشاند ، قسوه را نيز دستور به توقف داده است . امروز هر شرايطى قريش پيشنهاد نموده و از من بخواهند كه در مقابل دوستى ، عطوفت نشان دهم ، خواهم پذيرفت » . 5 مصالحه ، نه جنگ ، اين پيام كاروان محمد ( ص ) بود . سپس دستور داد تا بارها را زمين گذارده و در همان مكان اردو بزنند . وقتى آنان از نبودن آب در آن مكان شكايت نمودند ، او تيرى را در كمان گذارد و به داخل يكى از سوراخ آبهائى كه خشك شده بود پرتاب كرد ، آب از درون سوراخ به بيرون فوران نمود .